نا گفته ای که نگفتم !

مغز نیست یک مخابرات ِ متروکه !

 هزار تا حرف ِ گفته و نگفته توو دلمه ...
عصری همچین یه غم ِ گنده ای افتاد توو دلم که نمیدونم چی کارش کنم !
اینقد حرف دارم بزنم که نمیدونم کدومشو بگم
هم حالم گرفته اس , هم دلم !

/ 7 نظر / 22 بازدید
خودم

در مورد پست قبلی..می دونی یادمه یک مدت دوران دانشجوئی نمایشگاه بین اللملی مترجم بودم..مردم با التماس- بعضی وقتا با دعوا و نفرین ازمون پوستر می گرفتن..بعد می رفتی خونه تو حیاط نمایشگاه پر بود از کاغذ و پوستر هیچوقت نفهمیدم چرا!

mm312

سلام. نبينم غمتو رفيق؟!

اژدهای غمگین

سلام. وبلاگ داستانهای تخیلی من و اژدها آپدیت شد. سری هم به ما بزن

صبا

خوب آدم چشماشو ميبنده و شروع ميکنه به گفتن.... خود حرفا ميدونن کدومشون بايد بيان..

شاهدخت

تو هم پس مثل من تو دلت يه غم تپله ؟؟؟؟ يه غمی که داره خفه ام ميکنه ..........

ستوده

یه مدت عدد نده. رها کن. یه دل مشغولی جدید. درسا بهترین پیشنهاد منه.

سحر

عکسات واقعا قشنگند..حق داشتی گفتی پست هارو بدون عکساش نخونم[لبخند]